سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغات در پارسی بلاگ
به مردم بیاموز و دانش دیگران را فراگیر، تا دانش خود را استوار کرده و آنچه را که ندانسته ای بدانی . [امام حسن علیه السلام]
 
یادداشت ثابت - شنبه 92 دی 8 , ساعت 12:37 عصر
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1392ساعت 14:53  توسط محمد روستایی  |  نظر بدهید

تصاویری از امامزاده یحیی ومحمد(ع)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 12:7  توسط محمد روستایی  |  نظر بدهید

معرفی امامزاده یحیی ومحمد(ع)

امازاده یحیی ومحمد (ع)باهم برادر بوده وباهم به شهادت رساندن.این دو بزرگوار درحجره به شهادت رساندن تنهاامامزادگانی هستن کهسردربدن ندارن و ریاست حوزه های علمیه های:تهران وآمل،رشت،شهر ری وقم بودند این هادر حال درس دادن به شهادت رساند به این جاسر بزنید وهمه چیز را از نزدیک بیبینیدواز جاهای قدیمی مثل:درخت 900ساله وحمام  نواب و...

آدرس:خیابان 15خرداد شرقی.کوچه امامزاده یحیی آستاتن مقدس امامزادگان یحیی ومحمد(ع)


برچسب‌ها: معرفی امامزاده, بناهای قدیمی, هیئت های که درآستان, درخت900ساله, آدرس
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 17:10  توسط محمد روستایی  |  نظر بدهید

شجره نامه امامزادگان یحیی ومحمد علیهاالسلام

السلام علیک یایحیی ومحمد من نسل الامام زین العابدین علیهماالسلام

{السید عز الدین ابو القاسم یحیی}بادوازده واسطه به امام چهارم حضرت علی بن الحسین(ع)می رسد.پدر و مادر آن بزگوار علامه صدر الصدور سیدالدین ابوالفضل محمد وخاتون مکرمه ستی شرف خراسانی طاب ثراهما هستند.

عناوین مطالب صفحات:

* نسب شریف امامزاده یحیی(ع)

* نامگذاری توسط نبی مکرم اسلام(ع)

* کرامتی در برابر حکم رضا قلدر!

* اقامه نماز جماعت توسط رهبر معظم انقلاب در بقعه مبارک

* نهری برای شفاهی اهالی

* گرفتاری قاتلین

* کوتاهی نکنید

                                   شجره  نامه امامزادگان یحیی ومحمد(ع)                                                

درباب نام و نسب امامزاده چنین نوشته اند:

 {السید عز الدین ابو القاسم یحیی}بادوازده واسطه به امام چهارم حضرت علی بن الحسین(ع)می رسد.پدر و مادر آن بزگوار علامه صدر الصدور سیدالدین ابوالفضل محمد وخاتون مکرمه ستی شرف خراسانی طاب ثراهما هستند.

نام گذاری توسط نبی مکرم اسلام (ص)

درکتاب انساب بیهقی نسخه خطی چنین نوشته شده است که شنیدم از افرادی مورد اطمینان که شرف الدین پدر عزالدین یحیی چند دختر داشت و پسری نداشت. پس زمانی که عیالش حامله شد شبی پیغمبر خدا را در خواب دید  وعرض کرد یارسو ال االله (ص)عیالم حامله است.اسم این طفلی که درشکم است چه بگذاریم؟ حضرت فرمودند که اسمش یحیی باشد وشرف الدین از خواب بیدار شد وگفت خوشحال شدم که این حمل پسر است. اسم اورا یحیی بگذارم وحال آنکه تاآن زمان درنسب طائفه ما یحیی نبود. بعد از وضع حمل به جهت فرمایش پیغمبر(ص)او رایحیی نام گذارند.

کرامتی دربرابر حکم رضا قلدر

درسال 1318رضا شاه قلدر تصمیم به تخریب بقعه وتبدیل به پادگان نظامی می گیرد وسرهنگی که بدین ماموریت گماشته شده بود در خواب می بیند که پایش شکسته است وهمینطور هم می شود.هنگام تخریب بقعه پایش در قبری فرور می رود ومی شکند وهمین بیدارگری موجب انصراف می شود.پس از وی مهندسی کلیمی به این امر گماشته می شود که ناگاه سیدی پیدا می شود وسیلی محکمی بر وی می زند نکته قابل توجه اینکه پس از آن رخداد از هر دوی آنها اثری پیدا نشد.سرانجام بقعه به پادگان نظامی تبدیل شد ولی به مرقد مطهر هیچگونه تعدی صورت نگرفت.

اقامه نماز جماعت توسط رهبر معظم انقلاب در بقعه مبارک

دراهمت این بقعه بس که درسال1384هجری.قمری مقام معضلم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای(مد ظله العالی)به زیارت امامزادگان یحیی ومحمد(ع)مشرف سدند.افراد محلی حاضر می گویند که ظاهرن معظم له نیمه های شب به این بقعه مبارک مشرف شده وبه حالت تهجد تاصبح در صحن امامزاده حضور داشتند نکته جالب توجه اینکه رهبر معظم انقلاب فریضه صبح را نیز به جماعت در همین مکان مقدس برپا نمودند واین نشان از اهمیت وشرافت این امامزادگان واجب التعظیم دارد.

شهادت

بعداز آنکه امامزاده یحیی در سال 592هجری قمری به دست علاءالدین تکش خوارزمشاه به شهادت رسید.سر فرمایش پیغمبر(ص)ظاهر شد. زیرافرمایش آنحضرت اشاره به این مطلب داشت که این طفل را در آخر امر همچون یحیای پیغمبر شهید می نمایند.

نهری برای شفاهی اهالی

بعضی علمای انساب این طور نگاشته اند که نهری در ری قرار دارد که شمشیری راکه بوسیله آن امامزاده یحیی به شهادت می رسد در آن نهر شسته می شود.راویان محلی چنین به یاد دارند که آبی دراین مکان جاری وپر از زالو وماهی سیاه کوچک بوده است واز آنها برای درمان وشفای اهالی استفاده می شد ه است.

گرفتارن قاتلین

ازجمله کرامات حضرت این بوده که خداوند متعال پس از شهادت این بزرگوار.انتقام خون او را از قاتلینش (علاءالدین تکش خوارزمشاه واطرافیانش)میگیرد وآنهاگرفتارچنگیز مغول شدند.آنها در آبسکون آمل به خفت وخواری دچار گردیدند ودر تاریخ آمده که حتی کفن برایشان نبود ودر لباس خود دفن شدند وبه همراه تمام خاندانش بین رفتند.

کوتاهی نکنید

آیت الله سرخه ای علمای قدیمی که خدماتش برای اهالی امام زاده آشکاراست در خاتمه نوشتاری که درباره امامزاده یحیی نگاشته اند می نویسد:مومنین خصوصا مجاورین این بقعه متبرکه را توصیه وی نمایم که از زیارت این مرقد مبارک کوتاهی نفرمایند.

طبق گفته آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی(ره):این بقعه جزء سه امامزاده واجب التعظیم است

1-امامزاده سیدالکریم(عبدالعظیم حسنی)

2-امامزاده صالح (تجریش)

3-امامزاده یحیی ومحمد (ع)

                                                 مرکز فرهنگی قرآنی آستان مقدس امامزادگان یحیی ومحمد(ع)

برنامه های فرهنگی مذهبی آستان مبارک

1-شب های یک شنبه ذکر شریف کاشف الکرب در مسجد امامزا ده یحیی

2-شب های دوشنبه جلسه قرآن کریم توسط استاد حاجیان

3-شب های سه شنبه دعای توسل

4-شب های پنج شنبه دعای کمیل

5-جمعه شب هاوشنبه شب ها کرسی تلاوت قرآن کریم

6-برگزاری دست های سینه زنی درعاشورا وتاسوعا

7-برگزارییک ده محرم الحرام درمسجد امامزاده یحیی(ع)

ادرس:تهران-خیابان 15خرداد شرقی-کوچه امامزاده یحیی-آستان مقدس امامزادگان یحیی ومحمد(ع)


برچسب‌ها: برنامه فرهنگی مذهبی, شجره نامه, امام زاده یحیی, روستایی, نماز مقام معظم رهبری
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1392ساعت 13:33  توسط محمد روستایی  |  نظر بدهید


پنج شنبه 92 دی 12 , ساعت 6:58 عصر

خاطرات یک حاج آقا

تازه به خانه رسیده بودم که دختر کوچکم که خودش هم وبلاگ نویسه( فریاد آراز ) و این روزها برای آماده شدن به کنکور سال دیگه موقتاً وبلاگش را تعطیل کرده با عجله مرا صدا کرد :                                                                                                    بابا ، بابا بیا  این وبلاگ را نگاه کن ، تا رسیدم شروع کرد به خواندن پست زیر از وبلاگ حاج آقا داودی ، راستش برای خودم هم خیلی جالب بود اگه دوست داشتید آدرس وبلاگش (اینجاست ) حتماً خوشتان می آید خیلی خوب و با مزه نوشته اند . من که خیلی خوشم آمد روش خوبی هم برای نهی از منکر بکار برده اند . بخوانید :

-------

با سلام و عذر خواهی بابت این همه فاصله به خاطرمشغله ها و فعالیت های زیادم عرض شرمندگی از صورت من الان مثل باران بهاری از نوع باران عربی پایین می ریزد باورتان نمی شود نگاه کنید اشتباه نکنید این گریه نیست این عرق شرمندگی است!البته  حالا به این زیادی م نیست یک کم کمتر است.مثلا اینقدر. و ضمن تشکر از دوستانی که به بنده حقیر ذلیل مسکین  مستکین و ... با داد زدن و ابراز دلتنگی و مهمتر از همه با پخش خبر فوت و یا ناپدید شدن من ابراز محبت کردند و اینکه به انها بگویم خیالتان راحت باشد حتی نقشه های محسن و مهندس یا اقای شایگان و جلال فتوحی و حتی الیاس هم بر روی حاج آقا داودی که ضدگلوله است اثر نمی کند. اما سوغاتی دوره مسافرتی طولانی من یک خاطره است که چند مدت پیش اتفاق افتاد. از روزهایی بود که تاکسی خیلی سخت پیدا می شد، من هم در راستای حفظ سرمایه ملی (البته ریا نشه) یعنی همان بنزین عزیز که این روزها خیلی دلمان براش تنگ شده و نفس نفس زدن های اخر کارت سوختم، ماشین را نیاورده بودم. سوار یکی از این سواری شخصی ها شدم. از خوشتیپی راننده برایتان بگویم. موهای فر و بلند و کت روی دوش سبیل تا بنا گوش، فقط کم بود تا هیکل آرنلی او ببرد عقل و هوش!

اقای راننده هم هنوز حرکت نکرده برای خوشی دل خودش یا ناخوشی دل من یک نوار ترانه زن از نوع انگلیسی  پخش کرد.  در همین لحظه حس معنویت من و اینکه نظر کرده هستم گل کرد و تصمیم به نهی از منکر این آقای راننده گرفتم.چند فرضیه نهی از منکر در ذهنم آمد

اول روش با قدرت و عزت نفس بود به این شکل مثلا:

آقا نوار را خاموش کن وگرنه :

1- حسابت را می رسم

از قدرت بدنی راننده همین بس که :  اگر یک مشت نیمه آبدار به من می زد آنچنان ضربه مغزی می شدم که فقط آقای دکتر پژوهان می توانست من را عمل کند . آن هم که می دانید الیاس نمی گذارد آدم خوبی مثل من عمل شوند لذا در بیمارستان جان به جان آفرین تسلیم می کردم.

2- از تاکسی پیدا می شوم

خوب پیدا شو بهتر .

دوم روش های بدون عزت نفس

1- آقا خواهش می کنم نوار را خاموش کن

اگه خاموش نکنم چیکار می کنی  ، خیلی خوش بینانه باید تا دو ساعت به فلسفه موسیقی ، موسیقی لهو و لهب ،موسیقی های خوب  و هزار قال و قیل دیگر برا ی او می پرداختیم تازه آخرش به من می گفت لیلی زن است یا مرد.

اما روش من

یک شکلات کوچولو را وسط دویست تومانی گذاشتم و کرایه را به او دادم! و هیچ حرفی نزدم. تا شکلات را دید، اول تعجب کرد چون مناسبتی نداشت! بعد از چند ثانیه مکث در میان صدای بلند ترانه خان زن گفت : (( ای ول حاج آقا! ، دستت درد نکنه! ))

خواهش می کنم من ، تمام نشده بود که شکلات در دهان آقای راننده مزمزه شد هنوز ده ثانیه نشده بود که دیدم صدای ضبط قطع شد . نوار را بیرون آورد و در بین نوارهایش حسابی گشت و یک نوار دیگر گذاشت. من هم خوشحال که تیر به هدف خورد منتظر شنیدن صدای افتخاری یا ... بودم که صدای روضه و مناجات شب اول قبر از ضبط ماشین بلند شد.

من هم پیش خودم گفتم : (( حالا باید یک نقشه بکشم نوار روضه بی وقتش را خاموش کنه!))


یکشنبه 92 دی 8 , ساعت 12:44 عصر

سفرهای  مشهد مقدسی که من برای بچه های دانشگاه تدارک می دیدم غالبا با استقبال پسران و دختران مذهبی روبرو می شد ولی این بار نمی دانم چرا اینگونه امام رضا بین این همه بچه ها صف اول نماز جماعتی ،این افراد به ظاهر غیر مذهبی و مثلا بی حجاب را طلب کرده بود!



بگذارید از اول سفر برایتان بگویم سفری که با خواهران دانشجو جهت زیارت مشهد مقدس برگزار شده بود از میان اتوبوسی که ما با آنها همسفر بودیم حداکثر چند نفر انگشت شمار با چادر الفت داشتند .



لذا وقتی وارد اتوبوس شدم کمی ترسیدم از اینکه عجب سفر سختی در پیش دارم.نمی دانستم با این همه بی حجاب و ... چگونه باید برخورد کنم مخصوص چند نفر از آنها که خیلی شیطنت داشتند ناچار مثل همیشه به ناتوانی خود در محضر حضرت وجدان عزیز اعتراف کرده و دست به دامن صاحب کرامت امام ثامن حضرت رضا (ع) شدم.



یکی از اتفاقاتی که باعث شد خستگی سفر را به طور کلی فراموش کنم لطف خدا در اجرای امر به معروف و نهی از منکر بدون چماق بود



داستان از اینجا شروع شد روز اول تصمیم گرفتم برای چادر سخت گیری شدید نکنم لذا چند نفر از دختران دانشجو که سوئیت انها معروف به سوئیت ارذل و اوباش بود(اسمی که بچه ها بخاطر شیطنت  بیش از اندازه برایشان انتخاب کرده بودندو خودشان هم خوششان می آمد) و بقول همه همسفران دردسر سازهای سفر بودند تصمیم گرفتند به صورت دسته جمعی  برای خرید به بازار بروند اما چون تا به حال به مشهدمقدس  نیامده بودند 



وبه وقول یکی از آنها فقط به خاطر تفریح  سفر مشهد امدم



 لذا از من خواستند که به عنوان راهنما با انها بروم  من هم با تردید قبول کردم وقتی که به راهروخروجی هتل آمدند متوجه وضعیت و پوشش بسیار نامناسب آنها شدم لذا سرم را پایین انداختم و کمی خودم را ناراحت و خجالت زده نشان دادم



 سرگروه بچه هاکه متوجه قضیه شده بود با تعجب گفت:((حاج اقا مگر چادر برای بازار رفتن هم الزامی است؟))



گفتم از نظر من نه! ولی به نظر شما اگر مردم یک روحانی را با چند نفر دختر بدون چادر ببینند چه فکری می کنند؟))



یکی از بچه ها بلند گفت : ((حق با حاج اقا است خیلی وضعیت ما نا مناسب است هرکس ما را با این پوشش با حاج اقا بینند یا گریه می کند یا می خندد و یا از تعجب اشتباهی با تیر چراغ برق تصادف می کند))



بقیه غیر از دو نفر حرف او را تایید کردند



ولی یکی از مخالفان گفت: ((حاج اقا من و مادرم و تمام خانواده ما در عمرمان یکبار هم چادر نپوشیده ایم لذا نه تنها بلد نیستم !  بلکه از چادر متنفرم ! من دوست ندارم با چادر خودم را زندان کنم !حیف من نیست که زیر چادر باشم اصلا وقتی چادری ها را می بینم حالم به هم می خورد.ودلم می خواهد دختران چادری را خفه کنم ))



گفتم  به فرض که  حق با شما است ولی  خود شما هم اگر یک روحانی را با دختران مانتویی بینی در بازار تعجب نمی کنی؟ اصلا برای تو قابل تصور است یک روحانی مسئول دختران بی چادری باشد؟ گفت : قبول دارم ولی سخت است چادر پوشیدن!))



گفتم حالا شما یکبار امتحان کنید یکبار که ضرر ندارد تا بعد از آن که می خواهید وارد حرم امام رضا بشوید  و چادر الزامی است حداقل یاد گرفته باشید که چگونه چادر سر کنید .))



بالاخره با بی میلی تمام چادر بر سر کرد و گروه 7 نفره اراذل اوباش که 4 نفر آنها شاید اولین بارشان بود چادر بر سر می کردند مثل بچه های خوب و مثبت همراه من به راه افتادند .



اگر کسی اولین بار آنها را می دید  می گفت گروه امر به معروف خواهران هستند!



اما اصل قضیه از وقتی شروع شد که یک دزد کیف قاپ به کیف همان دختر مخالف چادرکه می خواست دخترانی چادری را با دست خود خفه کند! حمله کرد.



 ولی وقتی آن اقا دزده می خواست کیف دستی آن خانم  را که پر پول بود و نمی دانم دزدها از کجا متوجه شده بود او اینقدر پول دارد را به سرقت ببرند  به علت اینکه آن دخترخانم  چادر بر سر داشت و بخاطر همراهی با من و مثلا حفظ آبروی حاج اقا پوشش خود را کامل کرده بود موفق به گرفت کیف او که قسمتی از آن زیر چادر بود نشد .و قضیه به خوبی تمام شد.



همین که این اتفاق افتاد همان خانم پیش من آمد و گفت :



 ((حاج اقا چادر هم عجب چیز خوبی است و من نمی دانستم.



فکر نمی کردم چادر اینهمه بتواند از من محافظت کند. حاج‌اقا بخدا هیچ وقت در عمرم به اندازه ای امروز که با چادر به بازار آمدم  احساس امنیت نکرده بودم)) 



وقتی این حرفها را  به من می گفت من در رویای خودم غرق شده بودم و پیش خودم می گفتم :



((خدایا ای کاش همه بچه مذهبی ها که خاک پای همه آنها طوطیای چشم من است می دانستند که لذت و اثر امر به معروف و نهی از منکر بدون چوب و چماق چقدر زیاد است و برعکس اثر معکوس تذکر دادن با تندی و خشونت و چوب و چماق چقدر زیاد است.))



و تعجب و لذت زیارت امام رضا برای من آن زمان زیاد شد که دیدم تا آخر سفر آن خانمی که حاضر نبود به هیچ وجه چادر بپوشد  هیچ چیزی حتی خنده دیگران به و خانواده مخالف چادر نتوانستند چادر را از سر این دختر خانم که از مدیران محترم ارذل و اوباش دانشگاه بود بردارد!



لیست کل یادداشت های این وبلاگ